درباره من
_-_ بنام حق_-_
آن نرگس مستانه اش برد از دلم صبر و قرار
وآن زلف وگیسوی کمند بست بردلم دار فرار
عارض نگو چون قرص ماه آمد میان جان ما
جانها شده رنگین کمان زین ماه جان تابان ما
هرجا رود آن گل عذارحیران شوند مستان او
مستان ز مستی سردهند آوای دل از نام او
دلها شده مجذوب او جان دل است منظور ما
منت گذار بر این دلان مست توایم دلدار ما
اشکم شده خشک ازفراق خالی شده جام شراب
نقبی به این صحرا بزن جامی رسان براین خراب
چون بنگرد در حال ما شرمنده گردیم از رخش
زردی رخساری زما چون ماه تابان عارضش
«ساقی» مرو از در برون یکدم نشین در بزم یار
زین عارض مستانه اش جامی ستان از کام یار
***********************
دیکشنری آنلاین کلمه و متن
http://www.dik.ir